پارت شانزده :

سالار با دم عمیقی، مشت سنگین و ملتهبش را به زحمت باز کرد. انگشت داغش را روی گونه‌ی کبود دخترش کشید و با لبخندی که تمام حرصش را در خود جا داده بود، لب زد:
- حالا چشمات رو می‌خوای باز کن یا بازم خودت رو بزن به خواب و نفهمی. اون زنی که مامان صداش می‌کنی، دلیل اصلی تمام اون دعوای مزخرف تو خونه بود و دلیل اینکه تو نتونستی پدر داشتن رو تجربه کنی هم همونه زنه. من با قد کشیدن حاذق تازه فهمیدم پدر

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت روزبه در رمان میخکوب روزبه
تصویر شخصیت کبیر پاکزاد در رمان میخکوب کبیر پاکزاد
تصویر شخصیت شیلا در رمان میخکوب شیلا
تصویر شخصیت سالار راد در رمان میخکوب سالار راد
تصویر شخصیت بنیاد شرافت در رمان میخکوب بنیاد شرافت
تصویر شخصیت شهداد پاکزاد در رمان میخکوب شهداد پاکزاد
تصویر شخصیت شخص مرموز در رمان میخکوب شخص مرموز
تصویر شخصیت حاذق راد در رمان میخکوب حاذق راد
تصویر شخصیت عارف در رمان میخکوب عارف
تصویر شخصیت محیا ملکی در رمان میخکوب محیا ملکی
تصویر شخصیت ملودی در رمان میخکوب ملودی
تصویر شخصیت عظیم پاکزاد در رمان میخکوب عظیم پاکزاد
تصویر شخصیت مهتاب و دو دخترش آلا و آوا در رمان میخکوب مهتاب و دو دخترش آلا و آو
تصویر شخصیت بی‌بی در رمان میخکوب بی‌بی
آخرین نظرات ارسال شده
  • نرگس

    2

    سالار عوضی این مردک پاک روانی اون شیلا چجوری حاضر شده با این زندگی کنه فکر میکنم عظیم هرجور بوده از این سالار خل و چل بهتر بوده

    ۵ روز پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    سالار شخصیتی خاکستری و مرموز داره نمیشه هنوز شناختش اما خب یه لایه سایکو هم هست

    ۴ روز پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    شیلا هم هنوز نمیشه شناخت اونم ادم مرموزیه کلا این رمان معماهاش بر پایه شخصیتای داستانه برای همین شاید نشه درکشون کرد

    ۴ روز پیش
  • نفس

    2

    مشخصه به رازی بینشونه اما واضحه سالار ادم کثیفیه و کبیر هم ازش میترسه

    ۶ روز پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    همه چی به مرور مشخص میشه

    ۵ روز پیش
  • نفس

    1

    بابا سالار ادم خیلی روانی هست با دختر خودشم دشمنی میکنه

    ۶ روز پیش
  • نفس

    0

    بعد شهدا. انتظار داره این ادم باشه؟؟ زد دستشو سوزوند انگار لذت میبرد از اینکارش کبیر هم هیچکاری تکرد دست بچه سوخت اون دستش شکسته خفشم داشتن میکزدن کبیر میگه گردن خم من معلوم نیست سالار به کی وصله انقدر پشتش گرمه🤬🤬

    ۶ روز پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    😟😟😩دقیقاا

    ۵ روز پیش
  • حسینی

    1

    سالار دستشو سوزانده بعد کبیر داره میگه قدردان باش کبیر هم آدم کثیفیه وگرنه جلوی سالار یه کاری میکرد سالار میخواد شهداد رو به کنه

    ۶ روز پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    باید شخصیتا اول شناخته بشن تا مشخص بشخ چرا کبیر به شهداد گفت قدردان باشه

    ۵ روز پیش
  • حسینی

    1

    این پارت از محشر هم بالاتر بود.سالار عجب آدم عوضی و خودخواهیهه

    ۶ روز پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    ممنونم از همراهیت عزیزم🙏🏻

    ۵ روز پیش
  • اکرم

    0

    فکر نمیکردم سالار تا این حد ادم حیوان صفتی باشه به قول دوستان وقتی به دختر خودش رحم نمیکنه به شهداد رحم میکنه؟ کاش شهداد با این ادم دیگه درگیر نشه و حرف کبیر رو گوش کنه

    ۵ روز پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️